بعضی وقت ها برای برداشتن یک قدم اساسی توی زندگی آنقدر این دست و اون دست می کنیم که گاهاً فرصت با ارزشی که برای ما بوجود آمده از بین می ره. و همه دلایلی که برای متقاعد کردن اطرافیان می آوریم؛ خودمون رو نمی تونه متقاعد کنه...
فقط یک دلیل ساده می تونه داشته باشه... ترس... ترس از اشتباه و شکست.
همه ما بارها توی زندگی شکست می خوریم ولی تا وقتی که شروع به مقصر نشان دادن دیگران نکرده ایم، هنوز شکست نخورده ایم.
ولی مشکلات زندگی ما رو وادار می کنه که ریسک کنیم. و ریسک هم خطرات خودش رو در به دنبال داره...
بزرگترین خطر هم اینه که از ریسک بهراسیم؛ کسی که ریسک نمی کنه، در واقع کاری هم نمی کنه.
ما... به عنوان يك انسان... با همه ادعاهايمان... داراي بزرگترين هديه هستيم.
هديه زندگي...
و آنچه از اين هديه دريافت مي كنيم، بستگي به خودمان دارد.
گاهي زندگي ما را آن چنان سريع به جلو ميبرد كه وقت انديشيدن دربارهي لحظهها را نداريم و اكثر مواقع مواهب آن روزها را ناديده ميگيريم.
و گاهي اوقات بركات خداوند آنقدر واقع بينانه هستند... كه متاسفانه بي اعتنا از كنار آنها رد ميشويم.
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد ...
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند ...
* امروز يه روز غم انگيزه. يه انسان مهربان، دلسوز و فداكار از دنيا رفت. يه مادر از دنيا رفت...
يه زماني آدم حس مي كنه لازمه كه از دور به خودش و زندگي و يا گذشته نگاهي بياندازه. بايد ببينه در كجا قرار گرفته. مشكلات زندگي اين فكر رو براي او بوجود ميآره كه زندگي دورهي تلخ و بي معنيست.
از خودش ميپرسه چرا زندگي طبق خواسته او پيش نميره؟... مشكل از كجاست؟... بعضي وقتها براي كنار زدن موانع زندگي سخت تلاش ميكنه، غافل از اينكه اين درها از درون باز ميشوند...
بعد از چند دقيقه!!! (آره فقط چند دقيقه) فكر كردن، چون به نتيجه اي نميرسه، ميگه: خب، حالا درست مي شه... آينده رو چه ديديد؟!! هميشه فكر مي كنه آيندهاي متفاوت و ايدهآل در انتظارشه...
نميدونم الان كه به خودم نگاه مي كنم ميبينم اين همون آيندهايست كه چند سال پيش منتظرش بودم... كمي متفاوت با خواستهها و انتظارها؛ ولي كاملاً قابل قبول...
بعد از اينهمه دست و پا زدن... زندگي روند خودش رو ادامه خواهد داد ولي چيزي كه لازم است رو خواهي فهميد؛ بايد كار خودت رو بي عيب و نقص انجام دهي... و نتيجه رو به دست «او» بسپاري. اين تنها راه آرامش يافتن است...
* فردا صبح بايد خودم رو به مركز نظام وظيفه معرفي كنم.
** طبيعتاً چند وقتي اينجا به روز نخواهد شد.
*** يه خداحافظي كوچيك براي اين غيبت صغري ما.